درس نهم (بهترین سرمشق)

درس نهم (بهترین سرمشق)

با خط خودت بنویس:

به گفتار پیغمبرت راه جوی                                   دل از تیرگی ها بدین آب شود

 

..................................                                    ....................................

 

حالا به این سرمشق نگاه کن و سعی کن ، همین جمله را مانند سرمشق بنویسی

 

 

                  به نظر شما کدام یک زیباتر نوشته شده است ؟ می دانید چرا ؟

سرمشق

همین طور که می بینیم سرمشق زیبا و موزون باعث می شود ما راه زیبا نویسی را بیاموزیم و از اشتباهات خود در خوشنویسی بکاهیم . البته دیدن یک سرمشق زیبا به تنهایی برای زیبا نویسی کافی نیست و نوشته ی ما زمانی زیبا می شود که : خودمان هم با تمرین زیاد آن را خوب یاد بگیریم .

حالا کمی فکر کنید . اگر نوشتن یک خط زیبا نیازمند سرمشقی زیباست ، آیا زندگی زیبا داشتن بدون سرمشق امکان پذیر است ؟

در درس پیش دانستیم که :  خداوند هدایتگر ، برای ما پیامبرانی را فرستاده است که راه درست زندگی را به خوبی می شناسند و از خطرات و مشکلات راه نیز آگاه اند. 

 

ما در این درس به بررسی برخی از ویژگی های سه نفر از بهترین سرمشق های الهی می پردازیم :

{   1- خستگی ناپذیری و صبر :

اگر یکی از دوستان شما در کارهایش اشتباهی بکند چه می کنید ؟

اگر چند بار به او تذکر بدهید ، ولی باز هم به حرف شما توجه نکند ، آن گاه چه می کنید ؟

تا چه زمانی حاضرید او را راهنمایی کنید ؟

 

      داستان حضرت نوح (ع) را به یاد بیاورید . خداوند ، نوح علیه السلام را برای هدایت قومش فرستاد . حضرت نوح بیش از نهصد و پنجاه سال در میان مردم زندگی کرد و به راهنمایی آنان پرداخت ، اما قوم بدکار و ناسپاس به جای این که از او پیروی کنند . او را مسخره می کردند و به آزارش می پرداختند . اگر چه در تمام این سال های طولانی تنها عده ای اندک به او ایمان آوردند ، اما رفتار زشت و ناپسند آن قوم کافر هرگز حضرت نوح علیه السلام را از ادامه راهش ناامید نکرد و او همواره با دلسوزی به راهنمایی آنان مشغول بود .

 

فعالیت کلاسی

حدس بزنید افراد صبور در موارد زیر چگونه رفتار می کنند ؟ وقتی

درسی را خوب یاد نمی گیرند .

? با تکرار و تمرین بسیار سعی می کنند آن را یاد بگیرند .

در ماه مبارک رمضان بسیار تشنه می شوند .

? تا زمان افطار تشنگی را تحمل می کنند .

در یک مسابقه ی ورزشی شکست می خورند .

? شکست را مقدمه پیروزی دانسته و با تمرینات زیاد خود را برای مسابقه ی بعدی آماده می کنند .

در خط مقدم جبهه با دشمن می جنگند .

? با شجاعت و دلیری با دشمن جنگیده و از وطن خود دفاع می کنند .

شیطان آن ها را برای گناهی وسوسه می کند .

? با توکل بر خدا به وسوسه های شیطان توجهی نمی کنند .

 

{   2- یاری  مظلومان  :

« آن شب تلویزیون ، نوزاد شیرخوار فلسطینی را نشان می داد که در شهر غزه با گلوله ی اسرائیلی ها به شهادت رسیده بود . نگاهم به پدرم افتاد . قطره ی اشکی روی صورتش سُر خورد و بر لباسش چکید . آرام از مادرم پرسیدم چرا بابا گریه می کند ؟

مادرم که چشم هایش پر از اشک بود گفت : مگر می شود مسلمانی درد و رنج انسان های مظلوم را ببیند و دلش نسوزد ؟ »

 

         زندگی حضرت موسی (ع) را به خاطر بیاورید . او از کودکی در کاخ فرعون بود . در کمال رفاه و آسایش هر چه می خواست برایش مهیّا بود و همه به او احترام می گذاشتند . اما وقتی دید فرعون و اطرافیانش مردم بی گناه را می کشند ، آن ها را در نادانی و فقر نگاه می دارند و به آنان ستم می کنند ، زندگی پر زرق و برق قصر را رها کرد و به مبارزه با فرعون و اطرافیان ستمگرش برخاست .

او که نمی توانست درد و رنج مردم را ببیند و سکوت کند ، از طرف خداوند مأموریت یافت آن ها را از زیر بار ظلم و ستم فرعون رهایی بخشد .

 

 

{   3- بزرگواری و محبّت   :

            رنجاندن رسول خدا برای آن مرد نادان ، کاری عادی شده بود و به آن افتخار هم می کرد . هر روز سر راه پیامبر خدا می نشست ، تا ایشان را آزار دهد . گاهی دشنام می داد ، گاهی مسخره می کرد و گاهی هم با عده ای نادان به آن حضرت سنگ می زد . گاهی هم روی بام خانه اش می رفت تا بر سر مبارک پیامبر خاک روبه بریزد .

این وضعیّت هم چنان ادامه داشت تا این که ناگهان همه چیز تمام شد . دیگر نه خبری از آن مرد بود بود و نه از آزار و اذیّت هایش . چند روزی که گذشت ، رسول خدا از مردم سراغ او را گرفت . گفتند : بیمار شده و حالش هم خوب نیست . رسول خدا که از بیماری او آگاه شد به عیادتش رفت . همین که چشمان آن مرد به رسول خدا افتاد ، تمام کارهای زشتش را به یاد آورد . از خجالت نمی دانست چه بگوید . زبانش بند آمده بود و عرق شرم از پیشانی اش سرازیر بود . با خودش می گفت : آخر چگونه ممکن است یک انسان این قدر بزرگوار باشد ؟ ! من این همه او را اذیّت کردم ، به او دشنام دادم ، مسخره اش کردم ... امّا حالا که بیمار شده ام ، به عیادت من آمده است . این رفتار یک آدم معمولی نیست ... .

 

 Ë   خداوند مهربان درباره ی اخلاق نیکو و مهربانی پیامبر می فرماید :

« لَقَد جاءَ کُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَئوفٌ رَحیمٌ »                   سوره ی توبه آیه ی 128

قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمده است ، بر او دشوار است شما در رنج بیفتید ، به (هدایت) شما اشتیاق فراوان دارد ، و نسبت به مؤمنان ، بسیار دلسوز و مهربان است .

 

{   4- عزّت نفس   :

            آثار خستگی در چهره ی افراد قافله نمایان شده بود . پس از ساعت ها راه رفتن در بیابان ، برای اسب ها و شترها هم رمقی باقی نمانده بود . همین که چشم کاروانیان به آب افتاد توقف کردند .

همین جا استراحت می کنیم .

رسول خدا شترش را خواباند و از آن پیاده شد و مثل افراد دیگر به طرف آب حرکت کرد . اما هنوز چند قدمی نرفته بود که ناگهان بازگشت .

اصحاب پیامبر با تعجّب به یکدیگر گفتند : یعنی چه اتفاقی افتاد ؟ شاید ایشان این مکان را برای توقف مناسب نمی داند و می خواهد فرمان حرکت بدهد .

همه نگاه ها به پیامبر بود و اصحاب منتظر شنیدن فرمان حرکت بودند که با تعجّب دیدند ، پیامبر خم شد ، زانوبند شتر را برداشت و زانوی شتر را بست و دوباره به سوی آب بازگشت .

ای رسول خدا ، چرا به ما نفرمودی تا این کار کوچک را به جای شما انجام دهیم ؟ ما با افتخار به شما خدمت می کنیم .

آن حضرت فرمود :

« هیچ وقت کارهای (شخصی ) خود را از دیگران نخواهید ، حتّی (در کوچک ترین چیزی مثل ) خواستن چوب خلال دندان » .  

                                                                                                                            الوافی بالوفیات ، صفری ، ج 1 ص 72

Ë   امام صادق علیه السلام درباره ی زندگی پیامبر اعظم می فرماید :

« رسول خدا صلی الله علیه و آله با دست خود از گوسفندان شیر می دوشید و هر گاه لباس و کفشش پاره می شد ، خودش آن ها را می دوخت . وقتی در می زدند خودش در را باز می کرد و با دستان خودش گندم و جو آسیاب می کرد و آب می آورد . او در انجام کارهای خانه ، به خانواده ی خود کمک می کرد و ... »                سنن النبی

 

/ 0 نظر / 14 بازدید