حضرت صالح (ع)

 

وحشت مخالفین

گروهی از مردم ساده‌لوح از میان قوم صالح به او ایمان آوردند؛ امّا آنان‌که راه خودخواهی را پیش گرفته‌بودند، در مخالفت خود اصرار ورزیدند و به خودسری خویش افزودند. به عبادت بت‌های خود چنگ زدند و به صالح گفتند: عقل تو معیوب گردیده و کار صحیحی انجام نمی‌دهی. ما تنها فکری که درباره‌ی تو کرده‌ایم این است که تو جن‌زده شده‌ای یا این‌که کسی تو را جادو کرده‌است و کارت به ای‌جا رسیده‌ که مطالبی می‌گویی که خودت آن را نمی‌دانی و از مطالبی سخن می‌گویی که هنوز آن را درک نکرده‌ای. تو بیش از یک انسانی مانند ما نیستی. تو از نظر نسب بر ما برتری نداری! از نظر موقعیت اجتماعی بهتر از ما نیستی. در ثروت و مقام بر ما تقدّم نداری. در میان ما افرادی هستند که برای پیامبری شایسته‌تر از تو باشند و برای رسالت سزاوارتر باشند.

اگر دست به دعوت و رسالت زده‌ای و این روس را پیش گرفته‌ای فقط یک هدف داری و آن بزرگ‌داشت خویش و ریاستمداری بر قوم خود می‌باشد. مخالفین تصمیم گرفتند صالح را از دین خود و رسالت خویش منحرف سازند و به صالح وانمود کردند که اگر از او پیروی نمایند از راه راست منحرف می‌گردند و با طریق صحیح مخالفت می‌ورزند.

صالح که از نقشه‌ی آنان آگاه بود از تهمت آنان کناره‌گیری کرد و به الفاظ گمراه‌کننده‌ی آنان گوش نداد و به آنان گفت: با این‌که من از جانب خداوند خود برهانی آشکار دارم و رحمت او شامل حالم گردیده‌است؛ اگر  روش شما را پیشه کنم و در طریق شما قدم بردارم و نافرمانی خداوند خود را بنمایم، چه کسی مرا از عذاب جلوگیری می‌کند و از کیفر او نگاه‌داری می‌نماید؟ شما مردم فقط تهمت‌زننده و دروغ‌گو هستید.

زمانی‌که مخالفین دیدند صالح به عقیده‌ی خود چنگ زده و در آیین خویش راسخ است، خودخواهان قوم او ترسیدند که پیروان او افزایش یابند و یاوران صالح قدرتی به دست‌آورند و برای آنان گران است که صالح رهبر ملّت گردد و در بحران مشکلات، پناهگاه مردم باشد. برای این عدّه ناراحت‌کننده است که صالح ستاره‌ی درخشان حوادث تاریک گردد و مردم را از اطراف آنان متلاشی کند و در هر امری به سوی او بشتابند و در هر کار مهمّی درب منزل صالح را بکوبند.

راستی اگر این توجّه به صالح افزایش یابد، این تازه واردین را به سوی خداوند راهنمایی می‌کند و راه دوری از خداوند بر روی آنان می‌بندد و از این رهگذر است که دولت و سلطنت آنان در هم فرو می‌ریزد و نفوذ اجتماعی را از دست می‌دهند.

شتر تاریخی

آن‌گاه که مخالفین صالح درک کردند که زنگ خطری علیه قدرت آنان به صدا درآمده‌است، تصمیم گرفتند عجز صالح را بر مردم آشکار سازند؛ لذا از او خواستند برای مردم معجزه‌ای بیاورد که دعوت او را تأیید کند.؛ معجزه‌ی آشکاری بیاورد که رسالت او را تصدیق نماید.

صالح نیز به اذن خداوند شتری را از درون سنگ‌های صخره‌ای بیرون آورد که در داخل آن صخره غاری وجودداشت که بت‌خانه‌ی بت‌پرستان بود. سپس صالح به آنان گفت: این شتر را رها کنید یک روز سهم آب شهر را بخورد و روز دیگر آب مورد استفاده‌ی عموم باشد.

جای تردید نیست که صالح اصرار قوم خود را بر کفر و پیروی از باطل از سالیان متمادی تا کنون به خاطر داشت و می‌دانست آن‌گاه که دلیل وی-که دشمن بت‌پرستان است- آشکار گردد، آنان را ناراحت می‌سازد و از ظهور برهان صالح به وحشت می‌افتند؛بلکه آن‌گاه که گواه پیامبری او آشکار شد، کینه و حسادت آنان که مخفی بوده- تحریک می‌گردد و از دیدن نیروی معجزه‌ی او عصبانی می‌شوند؛ لذا ترسید که مردم دست به کشتن این شتر بزنند. همین ترس صالح بود که وی را ناگزیر ساخت آنان را از کشتن این حیوان بترساند و به آنان بگوید: مبادا ناراحتی این شتر را فارهم سازید و به عذابی نزدیک گرفتار شوید.

شتر صالح مدت‌ها به چرا مشغول شد و به نوبه‌ی خود از آب استفاده می‌کرد. یک روز آب می‌خورْد و روز دیگر از خوردن آب خودداری می‌نمود. جای تردید نیست که به وجود آمدن شتر و طرز آب خوردن آن، عدّه‌ای را متوجّه صالح کرد؛زیرا به وسیله‌ی شتر صحّت رسالت وی بر ایشان آشکار گردید و یقین کردند که در نبوّت خود راست‌گو است. این روش جدید، خودخواهان را به وحشت انداخت و ترسیدند دولت آنان متلاشی شود و سلطنتشان واژگون گردد.

مخالفین صالح‌ به آن دسته از ساده‌لوحانی که نور ایمان قلبشان را درخشان ساخته و دلشان را آباد کرده و افکارشان را به سوی صالح سوق داده‌بودند، گفتند: آیا شما می‌دانید که صالح پیامبر خداوند است؟ پیروان صالح پاسخ دادند: ما به مطالب او ایمان آورده‌ایم.

از شنیدن گفتار پیروان صالح آثار تواضعی در وجود آنان ظاهر نگشت و از بلندپروازی آنان کاسته نشد؛ بلکه کفر خویش را اظهار کردند و به تکذیب و سرزنش پیروان صالح پرداختند و به آنان گفتند: ما نسبت به آن‌چه شما به‌آن ایمان آورده‌اید، کافریم. چه می‌دانیم؟ شاید این شتر نیرومند با آن شکل مخصوص به خود، حیوانات آنان را می‌ترساند و شترها را رم می‌داد و به همین جهت نمی‌‌خواستند این شتر در بین آنان باشد و چه بسا آن‌گاه که مردم احتیاج فراوان به آب داشتند، شتر نوبت خود را به آنان نمی‌داد و نمی‌گذاشت از آب بهره‌برداری کنند.

گاهی خودسری و جنایت‌طلبی، آنان را ناگزیر می‌ساخت که علامت پیامبری صالح را مخفی نمایند و آثار دلیل رسالت او را معدوم سازند؛ زیرا دیدند این معجزه قلوب مردم را به صالح جذب می‌کند و مردم را به او متمایل می‌سازد؛ لذا مخالفین صالح ترسیدند که معتقدین به صالح افزایش یابند و یاوران و پیروان او فراوان گردند. همه‌ی این علل  یا  قسمتی از مطالب آنان را ناگزیر ساخت، شتر را نابود کنند و برخلاف آن‌چه صالح از تهدید و شکنجه و کیفر رنج رساندن به این حیوان بر ایشان گفته‌بود، تصمیم به نابودی آن را گرفتند. مخالفین صالح فکر کردند که این شتر خطری نیرومند و شری همگانی است.؛ لذا مدتی فکر کردند و بررسی نمودند و بالاخره تصمیم قتل شتر را گرفتند ولی از کشتن آن بر جان خود بیم داشتند و هر زمانی که تصمیم قتل آن را می‌گرفتند، به علّت وحشت از فکر خود برمی‌گشتند و با ترس فراوان عقب‌گرد می‌نمودند.

حضرت صالح(ع):

نعمت جهان ابدی نیست!

مردم عاد به سبب گناهان خود هلاک گردیدند و خداوند سرزمین و املاکشان را به ثمود ارزانی داشت. قوم ثمود در سرزمین عاد جایگزین گذشتگان گردیدند و این سرزمین را بیش از پیشینیان آباد ساختند. قنات‌ها حفر کردند،باغ و بستان‌هایی به وجودآوردند، کاخ‌های محکم بنا کردند و در میان کوه‌ها خانه‌هایی از سنگ تراشیدند تا از حوادث روزگار در امان باشند.

قوم ثمود در خوش‌گذرانی و وسعت در ناز و نعمت به سر می‌بردند ولی شکر خداوند را انجام نمی‌دادند و نعمت او را ستایش نمی‌‌کردند؛ بلکه به ستمگری و اخلالگری آنان افزوده شد. روز به روز از حق فاصله می‌گرفتند و به خودخواهی خویش می‌افزودند. خداوند یکتا را کنار گذاشته و به عبادت بت‌ها پرداخته‌بودند. برای خداوند شریک ساختند. از دستورات خداوند سرپیچی کردند و فکر کردند در این نعمتفراوان، جاویدان خواهند بود و در این خوش‌گذرانی آزاد می‌مانند.

خداوند صالح را که از جهت نسب بر همه‌ی آنان برتری داشت و از جهت حلم بهتر از دیگران و از جهت عقل برگزیده‌تر از ایشان بود، بر آنان مبعوث کرد. صالح قوم خود را به عبادت خداوند دعوت کرد و آنان را به طرف یکتایی خداوند از این راه برانگیخت: خداوند یکتا شما را از خاک خلق کرده و به وسیله‌ی شما این زمین را آباد ساخته و روی زمین به شما جای داده و نماینده‌ی خویش ساخته است. آشکار و نهان نعمت ‌های خود را بر شما جاری کرده‌است.

صالح سپس آنان را دعوت کرد که بت‌پرستی را کنار بگذارند و او را ستایش کنند؛ زیرا بت قدرت ضرر و نفعی برای مردم ندارد و در هر چیز محتاج هب خداوند هستند و از خود اراده‌ای ندارند. صالح ارتباط خویشاوندی و نسب خود را که بین آنان وجود داشت به خاطرشان آورد؛ زیرا این ملت قوم و فرزندان صالح بودند. صالح نفعشان را خواهان بود. در راه خیر آنان می‌کوشید و نقشه‌ای برای ناراحتی آنان طرح نمی‌کرد و بدی آنان را نمی‌خواست.

صالح به آنان دستور داد که: از خداوند طلب آمرزش کنید و از گناهانی که مرتکب شده‌اید به خداوند بازگشت کنید؛ زیرا خداوند با آن کس که او را بخواند نزدیک است و هرکس از او سؤال کند، پاسخش را می‌دهد و هرکس به سوی او بازگشت کند، می‌شنود و ناله و توبه را پاسخ می‌دهد.

صالح ریاست طلب نیست!

صالح بیانات خود را به طور صریح بیان کرد ولی گوش قوم او از بیانات وی بسته بود و دل‌های آنان در پرده‌ی حجاب قرار گرفته بود و چشم‌هایشان در دیدن آثار قدرت خداوند روی هم قرار گرفته‌بود؛ لذا پیامبری صالح را را منکر شدند و دعوت او را به باد مسخره گرفتند و گمان کردند رسالت او از حق به دور است و با صدق فاصله دارد. پس او را سرزنش کردند و گفتند: صالحی که از عقل برتری دارد و آراء او صحیح است غیر ممکن است که این دعوت و کلمات از او صادر شده‌باشد!

مخالفین صالح او را مخاطب قرار داده و گفتند: ای صالح! ما تو را روشن‌فکر و صاحب رأی می‌دانستیم. آثار خیر از تو می‌درخشید و علامت‌های رشد اجتماعی و فکری در پیشانی تو برق می‌زد. ما تو را برای آن موقعی که حوادث روزگار به ما حمله می‌کند، ذخیره کرده‌بودیم تا شب تاریک این حوادث با نور عقل تو روشن گردد و با رأی صحیح تو مشکلات حادثه برطرف شود. ما امیدوار بودیم، آن‌گاه که غم متوجّه ما می‌گردد و کار ما مشکل‌ می‌شود، تو ذخیره‌ی فکری و ملی ما باشی ولی به هذیان افتادی و کار بیهوده انجام دادی! این چه کاری ایت که ما را به آن فرا می‌خوانی؟ راستی آیا ما را از عبادت خدایان پدرانمان منع می‌کنی و دستور می‌دهی آن خدایانی را که با آن رشد پیدا کرده و به کمال رسیده‌ایم، کنار بگذاریم. بدون تردید ما در گفتار و دعوت تو تردید داریم و به حرف تو اطمینان نداریم و اعتمادی به صحّت دعوت تو نیست. ما خدایان پدران خویش رها نمی‌کنیم و متمایل به هوس و کج‌روی تو شویم.

صالح ملّت را از مخالفت با خویش ترساند و رسالت خود را در میان آنان آشکار ساخت و نعمت‌هایی را که خداوند برای آنان جاری ساخته به خاطرشان آورد و آنان را از عذاب و غضب خداوند ترساند و علناً به آنان گفت: من از دعوت خود نفعی را در نظر نگرفته‌ام و حرص به مال و ثروت ندارم و ریاست طلب نیستم و مزدی برای رسالت خود از شما نمی‌خواهم و پاداش پند و اندرز خود را مطالبه نمی‌کنم. مزد رسالت من به عهده‌ی پروردگار جهانیان است.

صالح مطالب بالا را به این جهت برای ملت تشریح کرد که شبهات و اشکالاتی که در افکار آنان پیدا می‌شود و تردیدهایی که گاهی ممکن است در خاطره‌هایشان آشکار گردد، برطرف شود و به را راست هدایت گردند.

 

/ 0 نظر / 14 بازدید