پیام های آسمان - درس هشتم سفر و خطر

پیام های آسمان - درس هشتم  (سفر و خطر )

حتماً شما هم بارها از کمربند ایمنی داخل خودروها استفاده کرده اید و یا آن ها را دیده اید . امروزه در تمام دنیا ، همه ی خودروها باید کمربند ایمنی داشته باشند .

استفاده از کمربند ایمنی آن قدر مهم است که در کشورهای مختلف جهان ، خودروهایی که سرنشینانش از کمربند ایمنی استفاده نکنند ، توسط مأموران پلیس متوقف و جریمه می شوند .

می دانید چرا ؟

 

به نظر شما با این که ممکن است برخی خودروها تصادف نکنند پس چرا سرنشینان همه ی خودرو ها باید از کمربند ایمنی استفاده کنند ؟

 

لطفاً کمربند ایمنی را ببندید !

در تمام دنیا ، مردم سعی می کنند به خطراتی که ممکن است برایشان پیش بیاید توجه کنند و برای آن ها از قبل چاره ای بیندیشند .

نصب کمربند های ایمنی در اتومبیل ها ، قرار دادن کپسول های آتش نشانی در مکان های عمومی ، مقاوم سازی خانه ها در برابر زلزله و بعضی کارهای دیگر ، نمونه هایی از این پیش بینی های عاقلانه است .

اگر چه ممکن است حوادث ناگهانی ، فقط برای برخی از مردم اتفاق بیفتد ، اما انسان عاقل نمی تواند آن ها را نادیدهبگیرد ؛ مثلاً کسی که به نکات ایمنی اهمیت نمی دهد و در هنگام رانندگی کمربند ایمنی را نمی بندد ، حتی اگر در مسیرش هیچ اتفاق ناگواری هم رخ ندهد کار اشتباهی کرده است و انسان های خردمند ، به خاطر این کار او را سرزنش می کنند .

 

دانش آموزان عزیز :

آیا شما هم می توانید به تعدادی از این پیش بینی های خردمندانه در زندگی تان اشاره کنید ؟

. استفاده از وسایل ایمنی در هنگام کار

. استفاده از کلاه ایمنی در موتورسواری

. بستن کمربند ایمنی در ماشین

. همراه بردن چتر در مواقعی که ابرهای باران زا در آسمان باشد

. قفل کردن فرمان اتومبیل بعد از پارک کردن

. بستن دزدگیر به ماشین

. زدن حفاظ برای درهای منزل و پنجره ها

. استفاده از کمربند های نجات غریق به هنگام شنا

 . و ... .

وقتی می خواهیم برای اولین بار به جایی سفر کنیم ، باید :

راه و مسیر درست را بپرسیم و بدانیم .

غذا و توشه ی متناسب با طول راه را برداریم .

کمک های اولیه و برخی وسایل ایمنی را آماده کنیم .

چیزهایی را که در مقصد به آن ها نیاز داریم ، فراهم سازیم .

 

اتوبوس شماره ی بیست

هوا کم کم تاریک می شد . برای نماز مغرب و عشاء جلوی یک مسجد بین راه توقف کردیم . کاروانی بزرگ با بیست اتوبوس ! من هم مثل بقیه ی بچه های اتوبوس بیست خیلی خوشحال بودم . این اوّلین باری بود که برای بازدید از مناطق عملیّاتی دفاع مقدس به جنوب کشور می رفتم . قرار بود آن شب ، در تاریکی از شهرهای بین راه استراحت کنیم و بازدید را از فردا شروع کنیم .

بعد از نماز وقتی سوار اتوبوس می شدیم از آقای راننده پرسیدم : چند ساعت دیگر می رسیم ؟ آقای راننده جواب داد : من قبلاً از این جاده نیامده ام ، ولی فکر نمی کنم بیشتر از دو سه ساعت دیگر مانده باشد ، پشت سر بقیه ی اتوبوس ها می رویم تا برسیم ...

... هوا کاملاً تاریک شده بود که آقای راننده ، آقا حامد (مسئول اتوبوس ما ) را صدا کرد و گفت : مدتی است اتوبوس جلویی را گم کرده ام . به نظر شما چه کار کنیم ؟

آقا حامد بدون این که حرفی بزند تلفن همراهش را در آورد و شماره ی آقای علوی را گرفت . آقای علوی مدیر کاروان بود و جلوتر از همه ی اتوبوس ها حرکت می کرد . او سال هاست در تعطیلات نوروز چنین کاروان هایی را برای بازدید به مناطق عملیاتی جنگ تحمیلی می آورد .

آقا حامد بعد از صحبت با مدیر کاروان به آقای راننده گفت : بهتر است یک جای مناسب توقف کنیم تا راهنمای کاروان بیاید و ما را به بقیه برساند .

هنوز حرف آقا حامد تمام نشده بود که آقا سعید (کمک راننده ) وسط صحبت پرید و گفت :

- راهنما برای چی ؟ راهی نمانده ، راه بیفتیم ، خودمان را ه را پیدا می کنیم . دو ساعت راه که این حرف ها را ندارد .

آقا حامد گفت : نه آقا سعید ؛ این کار درستی نیست . هوا تاریک است و ممکن است شما هم اشتباه کنید . بهتر است تا رسیدن راهنما کمی صبر کنیم . آقای راننده نگاهی به آقا حامد کرد و گفت :

- من هم فکر می کنم راه بیفتیم بهتر است . بالاخره با هم یک جوری راه را پیدا می کنیم .

بالاخره هر چه آقا حامد سعی کرد آن ها را قانع کند ، فایده ای نداشت و آقای راننده بدون توقف راهش را در جاده پیش گرفت و ...

... چند ساعت در راه بودیم ، ولی از بقیه ی اتوبوس ها خبری نبود . آقا سعید که کنار راننده نشسته بود ، مدام حرف می زد و خاطره تعریف می کرد و گاهی هم وسط حرف هایش می گفت : همین جاده را بپیچ . حالا مستقیم برو ... .

دیگر طاقت همه تمام شده بود . همه گرسنه بودیم و هوا هم خیلی سرد شده بود . یکی می گفت : کاش پتویم را آورده بودم . دیگری می گفت : خوب بود یک مقدار خوراکی با خودمان می آوردیم . در این میان باتری تلفن همراه آقا حامد هم خالی شده بود و ...

آقای راننده برای چندمین بار از آقا سعید پرسید : تو مطمئنی مسیر را درست آمده ایم ؟ و او هم مثل دفعات قبل جواب داد : چیزی نمانده . داریم می رسیم . در همین گیرو دار ، اتوبوس تکان های شدیدی خورد و ایستاد . آقا سعید از ماشین پیاده شد و نگاهی به لاستیک ها کرد و از همان جا با صدای بلند گفت :

امشب را همین جا می مانیم . با اجازه ی دوستان پنچر کردیم .

آقای راننده گفت : لاستیک اضافی را از صندوق ماشین بیرون بیاور و آن را عوض کن .

آقا سعید از همان پایین داد زد : کدام اضافی ؟ اضافی هم پنچر است .

آقای راننده گفت : مگر دیروز پنچری اش را نگرفتی ؟

آقا سعید جواب داد : من از کجا می دانستم قرار است این جا پنچر کنیم ؟

بالاخره آقای راننده رو به آقا حامد کرد و گفت : مثل این که چاره ی دیگری نداریم . فعلاً همین استراحت می کنیم تا فردا ببینیم چه کار می توانیم بکنیم .

صبح به هر طرف که نگاه می کردیم فقط بیابان بود و بیابان ... .

با خودم فکر می کردم بچه هایی که در اتوبوس های دیگر بودند ، الآن با خوشحالی از سفرشان لذت می برند ، ولی ما نه تنها اوّلین روز سفر را از دست داده ایم ، بلکه یک روز دیگر هم باید راه برویم تا به بقیه برسیم . فقط برای این که ... .

به نظر شما چه شباهتی بین ما و سر نشینان این اتوبوس ها وجود دارد ؟

سفر به سوی بهشت ، همان سفری است که همه ی ما آرزوی آن را داریم ، ولی ما که برای اوّلین بار به این سفر می رویم ، چگونه می توانیم خودمان را سالم به مقصد برسانیم ؟

مسیر درست و مشکلات و خطرات راه را از چه کسی باید بپرسیم ؟

 

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) می فرماید :

ای مسلمانان ، خودتان را برای کار بسیار مهمی که در پیش دارید آماده کنید . برای سفری طولانی که زمانش بسیار نزدیک است . برای این سفر توشه برگیرید و بدانید در راه این سفر ، گردنه های خطرناکی وجود دارد که فقط سبُکباران می توانند از آن بگذرند .                          بهارالانوار ج 74 ص 188

 

 

به نظر شما چه کسانی گردنه های خطرناک راه زندگی را می شناسند و می توانند ما را از آن ها عبور دهند ؟

راهنمایان باید از راهنمایان استفاده کنیم راهنمایان ما در این جهان پیامبران و امامان هستند .

راهنما

 

کسانی می توانند راهنما باشند که :

خودشان راه درست را به خوبی بشناسند و از مشکلات و خطرات آن آگاه باشند .

با دلسوزی و مهربانی ، هر چه را می دانند در اختیار مردم قرار دهند و برای راهنمایی آن ها از هیچ تلاشی دست برندارند .

آنان پیامبران خدا هستند .

 

پروردگار مهربان درباره ی آنان می فرماید :

اُولئکَ الَّذینَ هَدَی اللهَ فَبِهُداهُمُ اقتَدِه ...                   سوره ی انعام آیه ی 90

آنان کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده است . پس تو نیز از هدایت آنان پیروی کن .

 

اگر پیش از این از ما خواسته می شد که نعمت های بزرگ پروردگار را بشماریم ، شاید توجهی به این نعمت  بسیار بزرگ نداشتیم و نمی دانستیم بدون این نعمت ، رسیدن به بهشت ممکن نیست . اما حالا که دانستیم خداوند مهربان با فرستادن پیامبرانش چه لطف بزرگی به ما کرده است ، تلاش می کنیم با پیروی از راهنمایی های آن ها سپاسگزار این نعمت بزرگ الهی باشیم .

 

برخی مشکلات و موانع رسیدن به بهشت ،

به نظر شما خطر کدام یک از این مشکلات جدی تر است ؟ به ترتیب اهمیت بنویسید .

 

بدون توشه سفر کردن            1-  نداشتن راهنما در زندگی        

عجول بودن                           2-  پیروی از شیطان                    

پیروی از شیطان                     3- بدون توشه سفر کردن           

تأثیر پذیری از دوستان بد        4-  تنبلی و سُستی کردن             

تنبلی و سُستی کردن              5-  عجول بودن                     &

/ 0 نظر / 11 بازدید